خلیل عمرانی ااز نگاه کامران شرفشاهی

دقایقی با کامران شرفشاهی درباره خلیل عمرانی
شاعری انقلابی که هم معلم ادبیات است، هم اخلاق

.

خبرگزاری فارس: شاعری انقلابی که هم معلم ادبیات است، هم اخلاق


 

فارس: جناب آقای شرفشاهی! با خبر هستید که آقای خلیل عمرانی چند روزی است که در بستر بیماری هستند؟

بله، با کمال تأسف.

 

فارس: اولین آشنایی شما با آقای عمرانی کجا رخ داد؟

من آقای خلیل عمرانی -متخلص به پژمان دیری- را تقریبا از سال ‌های اواسط دهه ی هفتاد بود که زیارت کردم. پیش از این با اشعار زیبای ایشان آشنا بودم و آن‌ها را مطالعه کرده بودم. اما در سال‌ های اواسط دهه ی هفتاد ایشان به تهران تشریف آوردند و در واقع فرصت ارجمندی بود تا از نزدیک ایشان را ببینم و زیارت کنم و این دیدارها تکرار شد و در واقع دوستی افزون ‌تری در این بین پدید آمد.

 

فارس: جناب آقای شرفشاهی! آقای عمرانی پنج الی شش کتاب منتشر کرده اند. شما با کدام یک از کتاب ‌های ایشان بیشتر ارتباط برقرار می ‌کنید؟

اولین کتابی که خود جناب عمرانی محبت کردند و به من هدیه کردند مجموعه شعر «مروارید فراموش» بود. این کتاب در سال 1376 توسط انتشارات همسایه که مدیر انتشارات آقای صادق رحمانی، شاعر خوب روزگار ما هستند منتشر شد. بعد از این کتاب، کتاب «ساعت به وقت شرعی دریا» بود که این مجموعه شعر در سال 80 منتشر شد و ناشر آن تیرگان بود و بعد در همین سال 80 کتاب «گزیده ادبیات معاصر» چاپ شد.

 

فارس: که توسط انتشارات نیستان چاپ شد.

بله، کتاب شماره 140 از این مجموعه به گزیده‌ای از غزلیات جناب عمرانی. من در این سال‌ها با این 3 کتاب ایشان مأنوس بودم و از این آثار استفاده کردم.

 

* شاعر غزل سرا

 

فارس: آقای شرفشاهی! فضای غزل ‌های جناب عمرانی را چه گونه ارزیابی می‌ کنید؟

آقای عمرانی، در تمام قالب‌های شعری آثاری داشتند، اما خود ایشان به غزل، مثنوی و دوبیتی دلبستگی بیشتری داشتند و کارهای خوبی در این زمینه‌ ها خلق کردند. اما با مرور کارنامه ی ادبی ایشان درمی یابیم مشخصا دلبستگی خاصی به قالب غزل دارند و شاعری غزل سرا هستند.

 

* شاعر انقلابی و دین باور

 

فارس: وقتی کارهای آقای عمرانی را مطالعه می‌کردم می دیدم ایشان به شخصیت‌ های صدر اسلام مثل ابوذر و شخصیت ‌های این چنینی علاقه خاصی نشان می‌ دهند. این گونه نگاه به چه تفکری بر می‌ گردد؟

آقای عمرانی یک شاعر انقلابی است. به هر حال سال‌ ها در بوشهر بوده است و با محرومیت‌ های مردم آشنا بوده. معلم هم بوده و همین کسوت معلمی موجب می‌ شود تا به هر حال با طبقات مختلف مردم امکان تماس وجود داشته باشد و نابرابری‌ هایی را که برای اقشاری  از اجتماع وجود دارد برایش قابل درک و لمس باشد. من فکر می ‌کنم مجموعه این عوامل موجب شده تا‌ آقای عمرانی نسبت به این شخصیت‌ ها توجه بیشتری داشته باشد؛ کما این که به هر حال یکی از دلبستگی ‌ها و دغدغه‌ های آقای عمرانی به گواه کارنامه ی ادبی ایشان، شعرهای آیینی است و این نکته را هم باید فراموش کرد که ایشان شاعری دین باور هستند و این اعتقادات در اشعار و آثار ایشان همیشه نمودی چشم گیر و غیر قابل انکار داشته است.

 

* هم معلم ادبیات بودند و هم معلم اخلاق

 

فارس: حضور آقای عمرانی در کانون‌ های شعر چه گونه بوده است؟

خوشبختانه در اواسط دهه هفتاد که ایشان به تهران آمدند، در منطقه 18 در خانه فرهنگ الغدیر جمعی از شاعران با استعداد جنوب تهران را دور خودشان گرد آوردند و تلاش‌ های ایشان به ثمر نشست. شاعران خوبی دور و بر ایشان بودند و ایشان به عنوان استاد نقش به سزا و مؤثری در زندگی این شاعران داشت. هم به لحاظ آموزش اصول و مبانی و فنون و صنایع ادبی به این دانشجویان و هم به لحاظ شخصیت اندیشه خیلی به این اشخاص کمک کرده که شاعران متعهد و معتقد و مؤمنی باشند. می‌شود گفت ایشان هم معلم ادبیات بودند و هم معلم اخلاق.

 

فارس: با توجه به این مدتی که ایشان در بستر بیماری هستند، توجه اهالی رسانه به یک شاعر چگونه بوده است؟ در خبرگزاری‌ ها و رسانه ی ملی و مطبوعات را بفرمایید؟ با توجه به این که خود جنابعالی هم به عنوان یک شاعر و روزنامه ‌‌نگار حرفه‌ای هستید، این سوال را مطرح کردم.

به اعتقاد من این جای دریغ و تأسف بسیار دارد که شاعرانی مثل خلیل عمرانی که گردن ادبیات ما حق بسیار دارند -هم به عنوان یک استاد و هم به عنوان یک شاعر برجسته و کسی که سال‌ها در این قلمرو حضور پررنگ و پرثمر داشته است- من توقع داشتم در رسانه‌ های ما و به ویژه رسانه ی ملی ما و سرویس‌ های ادب و هنری که می‌ باید فعال باشند، توجه بیشتری صورت می گرفت. اتفاق ‌هایی که در جامعه ی ما می‌ گذرد و این ایام که با ایام عاشورای حسینی هم مقارن است، خیلی انتظار داشتم که رسانه ‌ها یاد کنند و التماس دعایی برای شفای عاجل ایشان باشد. اما متأسفانه آن چه که تا این لحظه دیده شد، چیزی جز غفلت و در واقع کوتاهی نبود. من امیدوار هستم توسط دوستان و اصحاب رسانه این کوتاهی ‌ها جبران شود و آن چه که شأن ایشان هست، احترام و ابراز ادب به اصحاب شعر و ادب تکریم خرد و روشنی و همه خوبی‌ هاست.

محدثی خراسانی از خلیل می گوید

گفت و گو با محدثي خراساني درباره خلیل عمرانی که در بستر بیماری است او زندگی خودش را برای پرورش نسل جوان صرف کرد



 "عمرانی" شعرش رنج نامه ‌ای است در دفاع از ارزش ‌هایی که احساس می‌کند داریم از آن‌ ها دور می‌ شویم؛ داریم داغ سرخ تو ای گل به جان هنوز/در حیرتیم زین همه تاب و توان هنوز

"پژمان دیری" شعری با مضمون عاشورایی دارد که روی پیشانی آن نوشته شده است «دلتنگی». با این شعر به سراغ مصاحبه مان با "مصطفی محدثی خراسانی" با موضوع فعالیت های شعری شاعر اهل بیت خلیل عمرانی (پژمان دیری) می‌‌ رویم؛

امشب سری به گوشه ی ویرانه می‌ زنی؟

گامی در این سکوت اسیرانه می ‌زنی؟

ای روشنای دیده ی دل ‌های تیره بخت

امشب سری به خانه ی پروانه می ‌زنی؟

یک لحظه تا غریب دلم حس کند تو را

دستی در این غروب غریبانه می ‌زنی؟

در موج گریه از نفس افتاده دخترت

با دست مرگ یک دو نفس چانه می ‌زنی؟

گیسوی کودکانه ‌ام آشفته وقت مرگ

موی مرا برای سفر شانه می‌ زنی؟

بابا دلم برای تو یک ذره شد بگو

سر می ‌زنی به دختر خود یا نمی ‌زنی؟


 

فارس:‌ با این سؤال شروع می کنم که دلدادگی آقای خلیل عمرانی نسبت به ادبیات عاشورایی چگونه است؟

آقای عمرانی از ارادت مندان و دوستان نزدیک نصرالله مردانی است. این عزیزان در بین دوستان شاعر به شاعران آیینی و هیئتی شهره بوده اند، و می ‌دانید که آقای مردانی در شیراز، بنیان "شب شعر عاشورا" را نهاد که یک شب شعر مردمی است و تداوم پیدا کرد و منشاء برکات زیادی در کشور بود و هست. آقای عمرانی هم بر اساس همین علاقه ‌مندی ‌اش، اصلا خانه‌ اش حسینیه و تکیه ی شعر شده بود. ایشان چه زمانی که یزد بود و چه زمانی که شهرری و الان هم که در اسلام شهر ساکن است، طبقه ی پایین منزلش را به نحوی ساخته که شاعران جوان آیینی سرا و اهل بیتی در منزلش جمع می‌شوند و مثل تکیه‌ای می‌نشینند و شعر می‌گویند. به نظر من برجسته ‌ترین وجه شخصیت و شعر آقای عمرانی همین محبت به اهل بیت و شاعر اهل بیت بودنش است.

 

فارس: خبر دارید که آقای عمرانی چند روزی است در بیمارستان بستری اند؟

بله، به عیادت ایشان هم رفتیم.

 

فارس: شما و آقای عمرانی سه ویژگی مشترک دارید: یکی معلم بودن تان؛ دوم پیشکسوت بودن و سومی هم شاگرد پروری شما دو عزیز است. حال سؤالاتی که خدمت تان عرض می‌کنم با توجه به این مقوله ‌های مشترک شماست. جنابعالی جایگاه این شاعر پیشکسوت انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی می ‌کنید؟

خواهش می‌کنم، آقای عمرانی در ارتباط با جایگاه شعری ‌اش و نقش ایشان در عرصه ی شعر معاصر و شعر انقلاب -اگر بخواهیم بررسی کنیم- در وهله ی اول همین وجه تلاش اوست. او توان خودش برای پرورش جوان ‌ها را در اولویت قرار می‌ دهد؛ حتی پیش از آن که بخواهیم شعر آقای عمرانی را در موردش بحث کنیم در وهله اول این مورد قرار می‌گیرد. گاهی وقت‌ هایی را که قرار بوده صرف تعالی شعر خودش بکند، این وقت را صرف آموزش و پرورش نسل جوان کرده است. من اولین بار شاید بیست و پنج سال پیش بود که در اردوهای دانش ‌آموزی با آقای عمرانی آشنا شدم. آن زمان ایشان سرپرستی شاعران دانش آموز استان یزد را بر عهده داشت و آن ها را به جشنواره‌ های شعر دانش ‌آموزی می‌ برد.

 

* شاعرانی که اطراف ایشان هستند، همه محب اهل بیت اند

 

فارس: یعنی ایشان در استان یزد هم مسئولیت داشتند؟

ایشان در یزد تحصیل می‌کردند و چون در آموزش و پرورش بودند و آموزش و پرورش آن جا هم مسئولیت کانون شاعران و نویسندگان آن جا را به عهده داشت، همواره چه در شهرری و اسلام شهر و چه جاهای دیگر، اولین اولویت ایشان جمع کردن جوانان و آموزش و هدایت آن ‌ها بوده است.

همیشه تلاش می‌ کرد شاعران را به لحاظ تکنیکی آموزش بدهد و و از لحاظ محتوایی و عقیدتی به آن ‌ها جهت بدهد. عمدتا جوان ‌هایی که اطراف ایشان هستند، می‌بینید که شاعران محب اهل بیت هستند.

 

فارس:جناب محدثی! کارهای آقای عمرانی به دو وزارت خانه بیشتر مربوط می‌شود: یکی وزارت آموزش و پرورش و دومی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. توجه این دو وزارت خانه به اشخاصی مثل استاد عمرانی چگونه بوده و هست؟

آقای عمرانی فعالیت اداری ‌اش وجه پررنگ ‌تری داشت. با احساس تکلیفی که می‌ کرد، مسئولیت‌ هایی را پذیرفت؛ هم در وزارت آموزش و پرورش و هم در وزارت فرهنگ.

 

فارس: که البته چند سال پیش ایشان مدیرکل آموزش و پرورش بوشهر هم بوده‌اند.

مشاور وزیر آموزش و پرورش هم بوده‌اند و کارهایی از این دست کردند. به نظر من در همان فضا آن چه گم بود، شاعری ایشان بود‌! بیشتر از توانمندی مدیریتی ایشان در آموزش و پرورش استفاده شد تا از توانمندی ادبی ایشان؛ جز یک مقطع کوتاهی که مسئول ادبی اداره کل وزارت آموزش و پرورش بودند. آن دوره ی کاری که ایشان در آموزش و پرورش انجام دادند، فکر می‌کنم با روحیه‌اش متناسب بوده است.

 

* او زندگی خودش را برای پرورش نسل جوان صرف کرد

 

فارس: این دو وزارت خانه ‌ای که اسم بردم تا حالا شده برای ایشان بزرگداشت و نکوداشتی برگزار کنند؟ چون بالاخره آقای عمرانی جزء تلاش گران عرضه شعر انقلاب است.

نشنیدم، نه، برای آقای عمرانی با توجه به این تلاش گسترده ‌ای که ایشان در آموزش نسل جوان کرد، جا داشت که به عنوان یک معلم برجسته شاعر که زندگی خودش را برای پرورش نسل جوان صرف کرد، وزارت خانه ‌ها کاری می کردند. لابد مدنظر آن ها نبوده است!

 

فارس: به نظر من آقای عمرانی خیلی جاها وقتی که پای انقلاب و ارزش‌های انقلاب در میان بوده است، شمشیر شعرش را برکشیده است. در این حوزه فعالیت ‌های ادبی ایشان را چه گونه ارزیابی می ‌کنید؟

ما تعدادی از شاعران انقلاب را داریم که اهل مدارا و تعامل هستند و مقابل کسانی هم که با ایشان اصطکاک و جهت‌ گیری‌ های عقیدتی و سیاسی هم دارند به نحوی مدارا می‌ کنند، و حاضر نیستند موضع شفافی بگیرند. تک و توک در شاعران انقلاب پیدا می ‌شوند مثل استاد حمید سبزواری -در پیشکسوت ‌ها ایشان سرآمد هستند- و در میانسال ‌ها هم آقای عمرانی، در بیان مواضع و عقاید خودشان خیلی صریح و تند هستند. همین موجب می ‌شود که خیلی ها از ایشان برنجند. این یکی از وجوه برجسته ی ایشان است از آن دل سوزی شدیدی که نسبت به ارزش‌ ها دارند و در شعرشان هم متجلی است.

آقای عمرانی شعرش رنج نامه ‌ای است در دفاع از ارزش ‌هایی که ایشان احساس می‌کند ما داریم از آن‌ ها دور می‌ شویم. مثلا الان یاد یک بیت از اشعارش افتادم که می‌گوید:

داریم داغ سرخ تو ای گل به جان هنوز

در حیرتیم زین همه تاب و توان هنوز

این نشان می‌دهد که ایشان چه قدر درد و رنج می ‌کشد. من فکر می ‌کنم این بیماری ایشان بخش زیادی ‌اش به همین حساسیت‌ ها و رنج‌ هایی که می‌ کشید مربوط می شود. یا این که از زبان رزمندگان و افرادی که میدان دار فضای ارزشی بودند، بعد از گذشت یکی دو دهه این گونه بیان می‌کند که:

«برگشته‌ ام به شهر و نمی ‌فهمند دیوارهای خسته زبانم را»

این ها بیت ‌هایی است که سرشار از داغ و رنج و درد است. هر کس چند لحظه پای حرف آقای عمرانی می‌نشست، متوجه درون پر تلاطمش می‌ شد.

 

فارس: به عنوان سؤال آخر این سوال را مطرح می کنم: پیشنهاد شما به مسئولین فرهنگی چیست؟ چون در این چند روز اخیر نشنیدم که مسئولین فرهنگی به ایشان سر بزنند. مثلا نشنیدم که وزیر فرهنگ یا معاونین ایشان از آقای عمرانی ملاقات کنند و یا در هیچ رسانه‌ای ندیدم که نوشته باشد رئیس حوزه هنری و یا یکی از معاونین ایشان به ملاقات شاعر انقلاب اسلامی -جناب عمرانی- بروند؟!

این غفلت نباید صورت می‌گرفت. به نظر من یک خانه تکانی ای باید در این توجهات در سطح کلان فرهنگی ما به وجود بیاید. بزرگان و پیشکسوتان ما باید احترام شان نگه داشته شود و به هر بهانه ‌ای ایشان را تجلیل و تکریم کنیم. اما یک موردی در نظام فرهنگی ما نهادینه شده است که در هر عرصه‌ای از چند نفری ممکن است ده مرتبه تجلیل بشود. هر وزارت خانه و نهادی که پا جلو می‌ گذارد، فکر می‌کند اگر بخواهد مراسم تجلیلی برگزار کند باید آبرومند باشد و حتما باید آن فردی که می‌ خواهند از ایشان تجلیل کنند پیشکسوت باشد. همین موجب می‌شود از یک نفر چند مرتبه تجلیل می ‌شود.

 

فارس: و بعضی‌ها فراموش می‌شوند جناب محدثی!

سن پیشکسوتی در این سیستم فرهنگی این گونه تعریف شده و من این آسیب ‌ها را متوجه سیستم می‌بینم و جا دارد از آقای عمرانی به عنوان یک شاعر معلم و شاگرد پرور و تأثیر گذار در حوزه ی شعر جوان کشور تجلیل به عمل بیاید.

 

فارس: ان شاء‌الله...


عيادت شاعران از خليل عمراني


تعدادي از شاعران كشور به عيادت شاعر همشهري خليل عمراني رفتند . عليرضا قزوه ، رضا اسماعيلي ، محمد علي مودب ، ناصر حامدي تني چند از اين شاعران بودند.


محمد علی مودب و ناصر حامدی


علیرضا قزوه و قادر طراوت پور




















 

برای او که استوار می ماند

محض دلتنگی خودم


سه شنبه به دیدارش رفتم اما سکوتش بیشتر آتشم زد جمعی هم آمدند برادرش که چند روز بود تهران بود غلامرضا زارعی و دوستان شاعرم  ، سید وحید سمنانی در آغوشم که قرار گرفت از سوز دل بیقراری می کرد می گفت دیشب بفکرت بودم و غلامرضا زارعی هم گفت سید دیشب آمده ، بیمارستان قلب تهران در کارگر شمالی طبقه سوم اتاق (ccu 4 ) تختی داشت که ایستادگان بیرون از آن باید یکی یکی می رفتند و از نزدیک نگاه مضطربشان را در تلاقی چشمان نیمه بسته ی او به افقی به رنگ دعا و تضرع خیره می نمودند و اشکشان را از دید استاد پنهان می نمودند غلامرضا زارعی آمد و به من که کنار تختش مات مانده بودم گفت بمان تا سید بیاید بمان به در نگاه کردم قامت سید پورفاطمی که کسوت نمایندگی مجلسش هم از خاکی بودنش چیزی نکاسته آمد روبوسی کرد گفت حالش چطوره و من خودم را کنار کشیدم صداش زد کنارش ایستاد بیشتر از ده دقیقه در اتاق ماند بیرون آمدم دوستان یکی یکی میرفتند سیده هاجر هم نگاهها را رصد میکرد نمناکی چشمانش آدم را بیخود میکرد مصطفی علیپور و مرتضی نوربخش را که قبل از ساعت 3 آمده بودند با هم نجوا میکردند  سیروس مرادی و عباس کلهر هم آمدند تلفنها بصدا می آمدند و معلوم بود که برای چه کسی بصدا در می آمدند عبدالله برادرش میگفت الحمدالله امروز بهتر از دیروز است خواهرش فاطمه از اتاق بیرون آمد خوشحال بود که با تکان دست وپا صدایش صدایش را شناخته دیگران هم آمدند خانم الماسی هم خودش را به وقت ملاقات رساند و از نزدیک در جریان امر قرار گرفت با همسر و دختر خلیل و خواهرش گپ و گفتی داشت حسن زبیری از بچه های لمبدان که کارمند وزارت آموزش و پرورش هست نیز آمد به علی افراشته معاون اجرایی مجلس زنگ زدم و کمی گله کردم که به سراغ خلیل نیامده قسم خورد که بی خبر است و در اولین فرصت خواهم آمد غلامرضا زارعی گفت شاید مسافرت خارج از کشور بوده همانجا یاد دوبیتی افتادم که موقع تودیع و معارفه علی افراشته از مدیرکلی فرهنگ و ارشاد اسلامی که خلیل معاون فرهنگی اش بود برایش سرود که :

مرا با خویش تنها می گذاری                میان دشت غمها می گذاری

عزیزم می شود آیا بگویی                  دلتت را می بری یا می گذاری

قرار بود وزیر فرهنگ و ارشاد هم بیاید وقت ملاقات که تمام شد تا بیست دقیقه بعد هم کسی از راهرو تکان نمی خورد انتظامات که آمد بازهم شاعران از دلتنگی هایشان می گفتند بابک نیک طلب شاعر کودک و نوجوان از پرجنب و جوشی خلیل می گفت و اینکه دعا کنیم خلیل با سلامت کامل برخیزد شب حیدر منصوری زنگ زد و گفت سید وحید زنگ میزند گوشی بر دار سید گفت داریم ویژه نامه ای براب خلیل در روزنامه جمهوری اسلامی کار می کنیم مطلبی بنویس صبح زود باید تحویل دهیم ماهم تا صبح باتفاق دوستان در اسلامشهر کارها را آماده میکنیم تاپاسی از شب با فکری خسته مطالبی را نوشتم که مطلب را بردم بیمارستان ساعت دوازده گذشته بود غلامرضا زارعی و عبدالله عمرانی و سید عمران برادر سید هاجر در نمازخانه بیمارستان بودند من هم باید خود را به فرودگاه می رساندم مطلب را به غلامرضا دادم تا به دست سید وحید برساند  ازشان خداحافظی کردم با خود میگفتم ای کاش اجازه ملاقات می دادند برگشتم و باز یاد شعرش افتادم که سروده بود  :

برگشته ام ادامه ی جانم را ...  که گمان کنم برای جنگ و خرمشهر سروده بود ...

و خیلی حرفهای دیگر که فرصتی باشد خواهم نوشت .

در آئین بارش رحمت الهی دستها را برآستان کریم خداوندی بالا ببریم و برای شفای کامل همه ی بیماران بخصوص خلیل عمرانی عزیز دعا کنیم